
گاو ما سالهاست که زائیده است
نه چشم بندی
نه تر دستی ست
که این گاوهای پیشانی سفید
با پیشانی بند / سبز و ُ
گاهی سفید وُ / سرخ
گاو صندوق هایشان را
نه من شیرده
پروریده اند
عکس: خودم / حومه ی بندر بوشهر

گاهی که دلتنگ می شوم // این دل را دنبال نخود سیاهی می فرستم که بالاتر از سیاهی اش
ابروهای هفت رنگ چشمی است .. که چشمک می زند .. سلام مردک /
اما حالا چه وقت این حرفهاست / تقویمی که تقدیم می کند بهاری را ..
پر از لبخند / پر از شادی / پر از آجیل و عیدی
دلتنگ تر از غروب
بهانه زمین ست که تقویم را
به بهاری پا به ماه
سال به سال اش می کند
...........................
.اجاره هست ؟
من و روزهای رفته ای
خاطرت را یواشکی
در ولنگاری این همه رویا
قاچاق اش کنیم ؟
............
من و بوی دریا
نم کشیدیم
آتش بس
.....................
اسطوره ی ماه
دریاست
که مهتابی را موج به موج /
می لرزاند
..................
تا پای فرو رفته در سالها
سر از دنیا درآورد
وسوسه خدا /
هفت ماهه ی دیگری زاییده است
عکس : خودم